واکنش شاعران به شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی
باز هم یک اتفاق تراژیک، باز هم شهادت، بازهم فراق، باز هم بغض و باز هم شعری که میجوشد.
مالک اشتر زمانه؛ این شاید نزدیکترین تعریف از سرداری باشد که به خیمهگاه دشمن زد و نابودگر سپاه ظلم داعش شد. سپاه سیاهی که چنبره زده بود بر منطقه و شهر به شهر پیش میآمد تا از نیل تا فرات را از آن خود کند و تمام سیاهی خودش را به کشورهای منطقه تزریق کند. این اتفاق اما رخ نداد به قوت حضور سردار سپاه اسلام که شهر به شهر و روستا به روستا را پس گرفت و لشکر سیاهی را از منطقه پاک کرد. کاری که تمام دولتهای بزرگ از پس آن برنیامده بودند. حالا اما جهانی در بهت به شهادت رسیدن حاج قاسم سلیمانی است. شهید بزرگ سپاه اسلام که پشت و پناه مسلمانان بود.
از صبح امروز و با انتشار خبر شهادت سردار قاسم سلیمانی هر کس به شیوه خود و به زبان خود تلاش کرد تا از حاج قاسم بنویسد و کمی از درد دل خود را تسکین دهد. در این میان شاعران و اهالی ادب هم سعی کردند به زبان شعر از این واقعه تلخ بنویسند. شعری که از سرخی خون شهید میجوشد. با هم بخشی از این واکنشها را مرور میکنیم.
افشین علا شاعر در کانال تلگرامیاش متن بلندی خطاب به رئیس جمهور آمریکا نوشت:

علیرضا قزوه، شاعر و نویسنده
چهارده سال قبل در سفر رهبری به کرمان شبی با حضرت آقا در خانه شهدای کرمانی نشسته بودیم و من هم به عنوان نویسنده آن سفر همراه حضرت آقا بودم. یکی از جانبازان کرمانی که فامیل آن شهید بود به آقا میگفت من از شما شفاعت میخواهم و آقا با تواضع گفت من چیزی را که ندارم چگونه به شما بدهم. این شهدا میتوانند شفاعت کنند و بعد رو کرد به حاج قاسم سلیمانی و گفت ایشان هم از کسانی است که فردای قیامت میتواند شفاعت کند. در تالار اندیشه حوزه هنری مراسمی بود برای شهید سردار شعبان نصیری از مدافعان حرم و من باید میرفتم شعر م خواندم. سردار در ردیف اول و با فاصله پنج شش صندلی نشسته بود و من بلند شدم بروم شعر بخوانم چند نفری هم به احترام بلند شدند و ناگهان سردار را هم دیدم که ایستاده، به طرفش رفتم و صورتش را بوسیدم و ایشان هم پیشانی مرا بوسید. این یکی از بهترین صلههای شعر من بود. در آن شعر و چند شعر دیگر نام سردار سلیمانی را مثل مهر و خاتم انگشتری در شعرم جا داده بودم. خون سردار سلیمانی پس از خون سیدالشهدا تاثیرگذارترین خونی است که در سرزمین عراق به زمین ریخته شد و این خون خیلی اتفاقات بزرگی را رقم خواهد زد. شهادت حق آن بزرگمرد بود.
ناصر فیض، شاعر و طنزپرداز
چگونه شرح دهم با زبان زخمی شعر
میان این همه آتش زبانههایم را
سعید بیابانکی، شاعر
علیمحمد مودب، شاعر
تو از فریادها، شمشیرهای صبح پیکاری
که در شبهای دهشت تا سحر با ماه بیداری
تو دهقانزاده از فضل پدر مهریست در جانت
که میروید حیات از خاک، هر جا پای بگذاری
دم روح خدا آن سان وجودت را مسیحا کرد
که بالیدند بر دستت کبوترهای بسیاری
چنین رم میکند از پیش چشمت لشکر پیلان
ابابیل است و سجیل است هر سنگی که برداری
دلت را سر به زیریها، سرت را سربلندیهاست
خوش آن معنا که بخشیدهست چشمانت به سرداری
ز ما در گریههای نیمه شب یاد آور ای همدرد
تو از شمشیرها، لبخندهای صبح دیداری

محمدکاظم کاظمی، شاعر و نویسنده افغان
بادها پیک شرارند، به پا میخیزند/ ابرها صاعقه بارند، ز جا میخیزند
هله زین باد و بلا بوی جنون میآید/ نوح ِ این واقعه، بر لُجۀ خون میآید
چشمهای نگران، چشمۀ خون خواهد شد/ غرق خون، صحن و سرا، سقف و ستون خواهد شد
سیل سرب آید و خون، تخته سواران در وی/ سایه و برگ و شب و جنبش ِ ماران در وی
بادها نعرهزنان، پویهکُنان در کَردَر/ مادران مویکَنان، مویهکُنان در کَردَر
رقص کوه است که بر پشته فرو میغلتد/ بر سر ریگ روان، کُشته فرو میغلتد
میدوانند یلان، مَرکبشان پی کرده است/ دشتها را تنشان بی سرشان طی کرده است
زیر باران، یله در سلسله، مردان بی سر/ طبلها خامُش و در ولوله مردان بی سر
یل ِتکبیر سلاحیم در آن میدان، ما/ ناگهان دست و گریبان شده با شیطان، ما
ره نه این است؛ ره آغشتۀ ما افتاده است/ از ازل تا به ابد، کُشتۀ ما افتاده است
(بخشی از مثنوی «کوچ» علی معلم)
محمود حبیبیکسبی، شاعر آیینی
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم/ که شهیدان کهاند این همه خونینکفنان؟ (حافظ)
زهیر توکلی، شاعر
القصه در این چمن شبیه ِ گُل ِ سرخ
خندیدهام آنچنان که سر باختهام
السلام علی اسیر الکربات و قتیل العبرات السلام علی الممنوع من ماءالفرات السلام علی الشفاه الذابلات…









دیدگاه ها (0)